تبليغاتX
      صفحه نخست در باره من گفتارهای من خاطرات من خواندنی-دیدنی من و «اون»

  اوایل زمستان سال 80 بود. چند ماهی بود که من از امور انفورماتیک سازمان آب و برق خوزستان به معاونت درآمد منتقل شده بودم. یک روز که از پنجره اتاقم بیرون را نگاه می کردم، چشمم به محوطه جلوی اداره سابقم افتاد و دیدم که یک جرثقیل و یک کامیون آنجا ایستاده اند و مشغول پیاده کردن ...      دنباله ...

  به سالهای کودکی تا جوانی که فکر می کنم، یک چیز را بیش از همه به یاد می آورم: «انتظار همراه با امید». در آن سالها احساس می کردم که روزگار خوبی ندارم. زیرا بسیاری از چیزهایی را که دوست داشتم داشته باشم، نداشتم. از این رو همیشه به امید آینده ای بهتر بودم و برای رسیدن به  ...     دنباله ...

  خرداد ماه سال 67 بود. با تغییراتی که در کابینه «میر حسین موسوی» داده شد، «بیژن نامدار زنگنه» که تا آن زمان وزیر جهاد سازندگی بود، به وزارت نیرو منصوب شد. انتصاب یک جهادی به وزارت نیرو برای ما کارکنان وزارت نیرو، خبر نا خوش آیندی بود. زیرا ما وزارت نیرویی ها در آن زمان به اجرای طبقه بندی مشاغل  ...     دنباله ...

  بعضی «چیز» ها در زندگی ما هستند که می بینیم، می شنویم و یا از آنها خبردار می شویم ولی بنا به ملاحظاتی، در هیچ جا یادی از آنها نمی کنیم. علتها گوناگون است. یا از کسانی که منافعشان به خطر می افتد می ترسیم. یا طمع داریم که با نگفتن آنها نفعی نصیب خودمان شود و یا اگر آن «چیز» ها خوب و پسندیده باشند، می ترسیم که با بازگو کردنشان متهم به چاپلوسی شویم. ولی یک نکته را نمی توان پنهان کرد. اگر این حرفها گفته نشوند، روی دل آدم سنگینی می کنند. من در زندگانی همیشه کوشش کرده ام که چیزی روی دلم نماند و به جرآت می گویم که اگر تا کنون چیزی به دلم مانده باشد به یکی از این دو علت بوده: یا زورم نرسیده و یا پولم نرسیده!! دوستی داشتم که با لحنی عامیانه می گفت: "بعضی از حرفها را اگر نزنی روی دلت می مونه و سرطان میشه!!" حال تصمیم دارم آنچه را که به هر علت به دلم مانده بنویسم تا سرطان نشود!!

   صفحه تازه ای با عنوان «خاطرات من» در این وبلاگ گشوده ام که عنوان آن را در منوی بالای صفحه می بینید.در این بخش از وبلاگ، از این «چیز» ها با عنوان «خاطرات من» یاد می کنم. در مورد خوب یا بد بودن این خاطرات نطری نمی دهم. با نوشتن آنها، طمع به نفعی نمی بندم. می نویسم فقط برای اینکه روی دلم نمانند. می نویسم تا در این لوح مجازی ثبت شوند و به بوته فراموشی سپرده نشوند. باشد که روزی کسی را به کار آیند. به خصوص آیندگان را.

Free counter and web stats